سلام عمرم ،.دوتا امتحانمم به سلامتی دادم و دیگه تموم شد تا ترم جدید،از آتلیه که اومدیم خونه من اینقد بی حال شدم که حد نداشت حتی نتونستم پشت ماشین بشینم و تا دانشگاه برم،آخه تب و لرز داشتم . خیلی بی حالم تموم بدنم درد میکنه،و میترسم شما هم از من مریضی بگیری . میدونی خیلی سخته تو جلوی روم باشی و من ازت بوسه نگیرم یه گوشه از خونه یه مجسمه سگ داریم وگذاشتمش روبروی تو تا ببینم چکار میکنی...خیلی خیلی جالب بود ،قدرت خدا رو بگردم،راسته که میگن خدا علم به هر چیزی رو در وجود انسان قرار داده ،با احتیاط به سگ منظورم هاپویه دست میزدی و بعد هم پا به فرار میذاشتی خیلی بامزه بود میومدی سمت من قربونت بشم .بس که کنجکاوی با تموم اینکه میتر...